ا تو میمونه بوی جورابات تو اتاق
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 2:08
انقد سخت نگیرتو ام ی روز ی چیزی میشیمایه اش فقط این ه ک جا این ک الان بشینی و دسربذاری زیر چونه ات و زل بزنی و بگی هیچ کاری ن میتونم ن میخوام ک بکنم ، تلاش کنی برا حتا مسخره ترین کارایی ک ب اجبار ب هر حال انجامشون میدیولی ن با آه و نالهبا دل مصمم و روی خوشاین طوری ه ک دنیات قشنگ میشه وگرن ته اش ک ....
کاش حداقل تموم میشد..
-
تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 4:44
دلام از هر چی ک تو برام نبودی و هر چی ک من برات هستم ب هم میخوره لعنت ب اول تا تهاش
پرتقال من
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 15:43
پرتقال عزیز من گاهی متوجه میشم ک ب شدت دیگه احساسی بهت ندارم؛ ب نظر نمیرسه اتفاق بدی باشه.. مسئلهای ک هست فقط اینجا ست ک تا من بهت حس ندارم تو ب شدت مشتاقام میشی.. برای من بازی در نیار لطفن! من دیگه تاب ندارم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:58 توسط باص |
قصه را، برای تو ..
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:34
خیال میکنیم و جاودانه میشویم تو و من در اندوه یک روزِ سردِ بیباران نگاهات میکنم .. گوش میکنم.. حرف میزنی..نفسات میرود حرف میزنم..نشانات میدهم.. غرق میشوی.. غرق میشویم.. خیال و پس برای تو برای ما برای تو + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۵ساعت 23:7 توسط باص |
كار گروهی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:34
بیا تقسیم کار کنیم؛ تو بشین سر جات! منم ثابتقدم میرم جلو!
چرا انقد لعنتی ای؟
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:34
همه اش دوس دارم خودمو گول بزنم و فک کنم از قصد نیست ک این طوری آزار ام میدی ولی مشکل این جاس ک آدما هرچقد ب هم نزدیکتر میشن بیشتر همو میشناسن حالا دیگه امکان نداره تو نفهمی چی منو آزار میده چرا دیگه نمیتونم تحمل کنم؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:51 توسط باص |
برگرد
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:34
برگرد آن روز گِل بودم، میگریختم. امروز همه دل شدم در میآویزم. اگر آن روز به یک گِل دوست نداشتم، امروز به غرامت آن به هزار دلت دوست میدارم. + نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:41 توسط باص |
ن؟
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 2:02
دیگه دل مث قدیم عاشق و شیدا نمیشه تو کتابام دیگه اینجور چیزا پیدا نمیشه..
کثافت خودساخته
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 2:02
هی میگی پاشو و بساز و .. هه تهاش تو فقط ی آشغالی! حالا هی برو بساز
تموماش کنیم
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 2:02
شاید وقتاش رسیده ک ی تغییراتی بدیم شاید وقتاش رسیده ک برگردیم سر جای واقعیمون شاید برای رسیدن باید عقب بریم • گاهی اتفاق میافته ک انگار ی چیزی رو تو راه گم کردی شاید لازم ه هر چی جلو رفتهبودی رو برگردی و پیداش کنی..
جایی ک وایسادم، یا بهتر بگم جایی ک افتادم
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 2:02
گاهی همهی انگیزههات از درون و تلاشی ک براشون میکنن مساوی میشه با همهی مانعهای بیرون و ایستادگیای ک میکنن اینجاس ک دیگه هیچی فرقی نداره! بیتفاوت میشی و همهچیز ب نظرت یکسان میاد خنثا میشن همهچیز باهم و فقط تو میمونی ک حالا ی مرزی ؛ ی مرز خاکستری، بین سیاه و سفید نمیتونی دست از تلاش بکشی، چون اون وقت م...
دلم تنگ ه..
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 2:02
باورت میکنم باورت ک کنم احساست میکنم احساست ک کنم از تو میمیرم از تو ک بمیرم همه چیز خراب میشود همهی آنچه ب خاطرش تو را باور کرده بودم را میکشم و آنها ک بمیرند تو رهایم میکنی تا دورها میروی • چقدر زود، چقدر اشتباه باورت کردم..
cause you are nothing to me
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
گفتم ی کاری کن من بیامدلش غنج رفتاومدفرداش گف نمیتونمناامید شدمخوشام اومدگفتم نیاگف نمیتونماومدمنم اومدمدیدم نمیتونمهیچی نگفتم رفتم•u200fYou could have been number oneu200fAnd you could have ruled the whole worldu200fAnd we could have had so much fun, butu200fYou blew it away
تمام گندهایی ک میزنیم !
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
پست قبلی رو با همهی وجودم پس میگیرم پاک اش نکردم هر گندی رو نمیشه پاک کرد ک هه
بیهوده انتظار میکشیم
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
تمام احساسات جهان برای تو در من باشد تو هر کاری میخواهی با من بکن.. من شاید نیاز تو باشم در یک شب باد و باران من شاید همراه تو باشم برای قدم زدن هایت یا من شاید هر چیز دیگری ک تو بگویی اما من هرگز چیزی ک دوست دارم برای تو نیستم حالا تو بیا و هر کاری میخواهی با من بکن
دیدی تهاش هیچی نشد؟!
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
روز اول گفتم بینام نشون میایم و میباشیم! و بودن ب هر حال همیشه بهتر ه یکم ک گذشت غرق شدم و یادم رفت ک هدفم نام و نشوناش نبود ک بودن بود گم شدم و سر از این جا دراوردم ن میدونم کجا ام ن میدونم کجا باید برم و مشکلتر این جاس ک ن هستم و اون چیزی ک ازم هس ن اونی ه ک باید حالا میشه جم کرد و ناپدید شد؟
مرام گذاشتی نصفشبی!
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
ریز ریز صدای بارون میاد و میگذره ازون موقعی ک نیمه شب شد این جا ولی زیر پتو گرم و کیف میده بهم کیف اش برای من ی دنیاست ولی برای تو تا اون وقتی ه ک دروغ نگفته باشی ک اگه بفهمم دروغ گفتی دنیاتو آتیش میزنم..! هومم.. آره . .
نور ک یعنی هستی .. حداقل هنوز! هه
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
تو آنسوتر آنجا تر برابر من ایستادی • نمیدونم تورو با خودم دارم میشناسم یا خودم و با تو ولی دارم ی چیزایی رو میفهمم ی چیزایی ک خیلی کمک میکنه ی چیزایی ک کاش زودتر فهمیده بودم اما همین الان اش خوبه:) • فهمیدن چیزی یعنی ایستادن در گشایش هستیِ آن چیز ، ایستادن در نور هستی آن چیز..
بدار...
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
جنایت اگر نجات شـودتمــام تنم اجــابت توستیکی شدن تنی که دوتاستنجات من و جنـایت توست [یدالله رویایی] • تمام نجابت و نجات و اجابت و میدم تو فقط دوستم داشتهباش تو هیچوقت منو کنار نذار جنایتو من میکنم تو نکن
جالب ه
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 12:49
ن میخواد ب حرفام گوش کنه ن سکوت و دوریام و قبول میکنه نمیدونه من از رو طاقچه نشستن خوشام نمیاد ولی اصلن منو برا طاقچه خواسته میگه بشین همون جا نرو دلم تنگ میشه میگم بشینم چ کار خب؟ میگه تو بشین نشستن ات جالب ه، اصن خواستی راه برو .. قدم زدنات.. فقط رو طاقچه بمون